تو مادرت

صفحه یافت نشد


وقتی محرم مادرت میشوی ... وقتی مادرت با مهربانی نگاهت میکند ... وقتی سرت را در آغوش مادرت میگذاری و یک دل سیر گریه میکنی ... وقتی مادر با تمام مهربانیش دست روی سرت میکشد ... وقتی دعایی مادرت ‍همیشه و همجا همراه ات هست ... هر شب ... شب قدر میشود ... هر شب معجزه رخ میدهت ...
 
دوباره مضطرم حرم حرم حرم الهی کم نشه یه لحظه سایت ازسرم حرم حرم حرم یه رحمی مادرت کنه به اشک مادرم بشه بیام حرم
دلم پراز شکایته امیر سر جدا دلم گرفته و میخوام بیام به کربلا بیاو ابرو بخر به حق مادرت ببین تو اشکو التماس نوکرو اقا
دوباره بغض تو گلوم بازم خیال ارزوم تاچشم بهم زدم حرم اومد دوباره روبرم بیا ببر .بخر تو ابروم
حسین وای حسین وای
بخپه جون مادرت اقا فداسرت اگه میخنده عالمی به اشک نوکرت اقا فداسرت اگه برام حرم نرفتنه مقدرت اونم فدا سرت
 
نیامدی هنوز و من، چه تشنه ام به دیدنت
چه ناشکیب و مضطرب، برای بوسه بر لبت
 
چه اشک ها و خنده ها، خریده ای برایمان
تمام لحظه ها که تو لگد زنی به مادرت
 
صدای قلب نازکت، برای من ترانه شد
خدا کند که نشنوی، صدای دل شکستنت
 
نگار مهربان من، بیا به خانه  زود زود
تو جان تازه می شوی، برای من و مادرت
09-02-93
- هر وقت گفتم سه، بپر پایین.
- یک، دو...
- نه، صبر کن. تو رو خدا صبر کن.
- باز چی شده؟
- من نمی پرم.
- آخه چرا؟
- می ترسم.
- از چی؟ از این که مغزت متلاشی بشه؟ مثل این که یادت رفته هنوز مغزی نداری.
- نه!- پس چی؟
- از اون جا می ترسم.
- گفتم که ترس نداره. لااقل تا وقتی مادرت باهاته، هیچ چی نمی تونه بترسونتت.
- پس تو چی؟ می ترسم تو رو از دست بدم.
- بپر. وقتی بپری من رو یادت میره. اصلا همه چیز رو فراموش می کنی. فقط مادرت رو می بینی.
- اون چه شکلیه؟
- قشنگه، مثل ستاره های آسم
دلها شده دوباره پریشان مادرت
آقا بیا به مجلس ما جان مادرت
 
روزی فاطمیه ی ما را زیاد كن
دست شماست سفره ی احسان مادرت
 
در فاطمیه بیعت خود تازه می كنیم
تا كه شویم باز مسلمان مادرت
 
تصدیق می كنیم كه تطهیرمان كنی
شاید شویم سائل و مهمان مادرت
 
وقتی برای آمدنت كم گذاشتیم
گشتیم شیعیان پشیمان مادرت
 
ای مرد انتقام كتك خورد ه ها ببین
افتاده ایست پشت در خانه مادرت
 
آبادتر شدند حرم های اهل بیت
غیر از مزار خاكی پنهان مادر ت

                                       « تربیتی »
بنده ی من بیاموز که همواره  پدر و مادرت را گرامی داری و آن را محترم شماری  « اسراء / 23 » به پدر و مادر خود محبت بورزی و نیکی کنی   « احقاف / 15 »
نعمات ناشناختنی را شاکر باشی و از پدر و مادرت نیز تشکر کنی   « لقمان / 14 »
در برابر پدر و مادر متواضع باشی و در حق آنها دعا نمایی  « اسراء / 24 »
با آنها لطیف و مهربان و بزرگوارانه سخن بگویی  « اسراء / 23 »           
 
طراوت های بارانی و دریا مادرت مریم هوای نوبهاران می وزد از چادرت مریم
گل رنگین کمان را جای گردن بند آوردم خدا زرکوب کرده، آفتاب انگشترت مریم
شب است و پشت بام خانه می رقصی و می رقصند عطارد، زهره، پروین و زحل دور سرت مریم
برایت کهکشان راه شیری پای می کوبد قمر افتاده در چشم سیاه کافرت مریم
زمان از شوق می خندد زمین از عشق می لرزد گسل آورده ای با سینه های مرمرت مریم
غزل دارد به پایان می رسد اما بگو آخر ... مرا کی می پذیری تا که باشم همسرت مریم ؟
علی
تو آمدی و خدا خواست دخترم باشیو بهترین غزل توی دفترم باشیتو آمدی که بخندی ، خدا به من خندیدو استخاره زدم ، گفت کوثرم باشیخدا کند که ببینم عروس گلهایی خدا کند که تو باغ صنوبرم باشیخدا کند که پر از عشق مادرت باشیخدا کند که پر از مهر مادرم باشیهمیشه کاش که یک سمت ، مادرت باشدتو هم بخندی و در سمت دیگرم باشی تو آمدی که اگر روزگارمان بد بودتو دست کوچک باران باورم باشی بیا که روی لبت باغ یاس می رقصدبیا گلم که خدا خواست دخترم باشیتو آمدی و خدا

وقتی مریض میشدی و پزشک ازت میپرسید : بیماریت چیه ؟؟؟
همیشه منتظر مادرت میشدی و جواب دادن رو به اون می سپردی ؛
چرا که میدونستی مادرت همون احساسی رو داره که تو داری و حتی از خودت بیشتر دردت رو احساس می کنه !!!
من دارم به اون درک و حس مادرانه میرسم و چقدر سخت است مادر بودن.انگار تمام لحظه های زندگیت را باید با دلهوره و نگرانی سپری کنی...
وقتی به جای کلاغ در آن بازی کودکانه، گفتم: مامان پـر،
خندیدی و گفتی: «من که پر ندارم»
بزرگتر که شدم فهمیدم، تو هم پر
شده خسته بشی؟ازهمه چی..ازهمه کس..از خودت..از تظاهر به خوب بودن تظاهر به خوشحالی تظاهر به زنده بودن؟
شده حس کنی تمام آرزو هات یه شبه محو شدن؟شده حس کنی هرچی خواستی هرچی دوییدی بی نتیجه بوده؟
شده تنهاباشی تنهاییتو قسمت کنی شاید کمتر بشه..ولی بعدش اون بره و تنهاییت از قبل بیشتر بشه؟
شده حس کنی بخاطر مادرت تحمل میکنی این زندگیو؟شده حس کنی میخوای تمومش کنی میخوای تموم بشی ولی بخاطر بقیه نتونی؟بخاطر مادرت پدرت..بخاطراونا نتونی به خودت آرامش هدیه ک
تو به دنیا آمدی
من نیز متولد شدم
تو بزرگ شدی
من نیز با تو...
دخترک 5 ساله من! تولدت بر تو و بر من که مادرت شدم مبارک باشد.
 
اینروزها هنوز روزهای سختی است، حساسیت های تو بیشتر از پیش است، ناخن می جوی، به تنهایی دستشویی نمیروی، موقع خواب صورتم باید رو به تو باشد، نیمه شب از خواب بیدارم میکنی و میخواهی که رویم به سمت تو باشد، همین حالا هم میگویی مامان! من دلم لرز دارد و به چرایم پاسخ میدهی دیشب خواب دیدم دزد اومده خونه. همه ی اینها درحالیست که خیلی زو
طواف زیارت
 
 
نام شفایافته: مهدی. ص
هشت ساله
از تهران
 
بر هره دیوارصحن نشسته بودم و جمعیت زائران حرم را به نگاهم داشتم.
توآمدی. زار و حزین و خسته. دست کوچکت در دستان مادرت بود و او به شتاب و دلواپس ترا از پی خود می کشید. آمدی و پشت پنجره فولاد نشستی و نگاهت از میان مشبک ضریح به داخل حرم راه گرفت. هاج و واج می نمودی. نمیدانستی چرا آنجا نشسته ای و دلیل گریه بی امان مادرت چیست؟
به شوق صاحب مان❤...
.
کوریّ چشم بدعتی ها و فلانی ها
مولای من را دوست دارند آسمانی ها
.
با بی قراری مانده ام پای قراری سبز
هی دست و پنجه نرم کردم با خزانی ها
.
تکلیف شبها روشن است اما اگر باشی
ای ماه روشن، پشت ابرِ شب نمانی ها!
.
تو نیستی و مثل قبر مادرت رازی
رازی که راز مادرت بود از جوانی ها
.
حق داشتی که زیر بار غصه خم باشی
وقتی شدی از خاندان قد کمانی ها
.
تا بیکران آرزوهایم سفر کردم
وقتی نشستم بین جمعِ جمکرانی ها
.
حالا بیا و حال ما را خوب کن،..الآن
اصل
 در کشور عجم عربی سروری کنیچیزی نمانده است که پیغمبری کنیبا عشق تو ارامنه پیوند می خورنددر کار و کسبشان به تو سوگند می خورندزرتشتیان برای شما تکیه می زنندسینه برای مشک تو با گریه می زننددل دادگان خال تو آزاد مکتبندبا غیرتان ری همه عباس مذهبندلختی بخند سوره سلمان نزول کناهل ری ام مرا به غلامی قبول کنرخصت بده رکاب بگیرم برایتانشاید نصیب شد سفر کربلایتانبالا بلند ای قمر ایل مرتضی یعسوب دین علقمه تمثیل مرتضیبعد از شما نواده یل بی سپر علیمثل ت

سلام بیباک عزیزم امروز با اجازت عکستو به زودی با بچه ها نشان بدم .من میدانم که تو مرا بخشیدی من تورا در جاده ی خاکی زیبایی زیره خاک گزاشتم تا روحت در آرامش باشد.تو وقتی به دنیا آمدی مادرت پر زد و رفت پدرت هم قبلا مارا ترک کرده بود مادرت قدرته خواب کننده داشت  چون چشاش یه رنگ و دیگری رنگه دیگهمن دلم نیامد تورا در بالکن خانه نگه دارم برای همین تورا توی خانه نگه داشتمدلم برات میسوخت برای همین منو مادرم بهت غذا دادیم تا حالا خودت بزرگ شد
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد. ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است . دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.  ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذ
در شب میلادت ای تنهاترین!
واژه هایی گفته ام زیباترین
هر چه زیباییست از امداد توست
ورنه هم من، هم قلم رسواترین
نام تو مفهوم خوبی و سخاست
عشق با نام تو، پر معناترین
در مقام صبر ، صبر از تو خجل
در مقام لطف ، بی همتا ترین
هم قیام کربلا فریاد توست
هم پیام صلح تو گویاترین
خون دل خوردن، قیام سرخ توست
صلح در عهد تو، عاشوراترین
صلح کردی گرچه، اما در نبرد
حیدری، کرار و بی پرواترین
ای کریم اهل بیت! ای مجتبی!
ای به جمع سروران آقاترین!
من دراین محضر خسی بی ما

وقتی‌ مادر
نداری
دیگه امیدی به
زندگی‌نداری‌
دیگه دنیا برات معنی
نداره
انگار دیگه كسی‌ رو دوست
نداری
دیگه دوچشمی‌كه همیشه منتظرت باشه
نداری‌
دیگه خونه نور
نداره
انگار دیگه خونه ، خونه
نیست
عكس مادرت بغض شكن لحظه
هاته
روسری‌مادرت اشك پاكن
شباته
مادرت كه نیست
انگار دنیا سیاه و
سفیده
رنگی‌نداره
وقتی‌مادر
نداری‌
بار سر سنگینت رو باید دیوار به
دوش بكشه
دیگه شونه ی گرمی برای‌ خستگیهات
نیست .
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده استدزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم. ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذی
تو آمدی و خدا خواست دخترم باشیو بهترین غزل توی دفترم باشیتو آمدی که بخندی ، خدا به من خندیدو استخاره زدم ، گفت کوثرم باشیخدا کند که ببینم عروس گلهایی خدا کند که تو باغ صنوبرم باشیخدا کند که پر از عشق مادرت باشیخدا کند که پر از مهر مادرم باشیهمیشه کاش که یک سمت ، مادرت باشدتو هم بخندی و در سمت دیگرم باشی تو آمدی که اگر روزگارمان بد بودتو دست کوچک باران باورم باشی بیا که روی لبت باغ یاس می رقصدبیا گلم که خدا خواست دخترم باشیتو آمدی و خدا خواست از
وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوی، صدای مادرت را می‌شنوی...
صبحانه در کنار خانواده‌ات هستی
روزها در محله‌ی کودکی‌ات قدم می‌زنی
دوستانت را زود به‌ زود می‌‌بینی
در شهرت قدم می‌زنی و هوای آن را تنفس می‌کنی
احساس می‌کنی خوشبختی
خب داییمه..قصه ها داره اینکه بچه ی حلالزاده ب دایی میره..ولی چ خوبه دااااییت ب معنی واقعیه انسانیت انسان باشه!!بذار راحتتر بگم.شباهت کم نداره زندگیامون بهم..داییمم سختی کشیده..نمیدونی ک..انقدر خوبه آدم یکیو پیدا کنه حرفاشو از تو چشاش بخونه..یهو آدم حالش خوب میشه انگار..بعد ی امتحان ک امشب ازم گرفتی یا گرفتن یا گرفت..!!!و حال خوبمو بد کرد یهو...حرفای داییم آرومم کرد..مثه آب رو آتیش..عجیبترش اینه میگفت ب ابوالفضل نذر کن واسه کارت..راستی مگه دایی میدون
بچگی ها برایم مثل روز روشن بود در آینده قطعا در خارج از ایران زندگی خواهم کرد. جایی به جز ایران، حتی برای همیشه. بزرگتر که شدم نظرم عوض شد، فکر کردم نه برای همیشه ولی اقلا برای 10 سال در کشور دیگری زندگی می کنم. وقتی آنقدر بزرگ شدم که رسیدم به سن چند ماه قبلم و موقعیت زندگی در کشور دیگری برایم فراهم شد، فکر کردم واقعا دلم نمی خواهد در کشور دیگری زندگی کنم، نهایتا بتوانم دو سال تجربه ی زندگی در کشور دیگری را داشته باشم نه بیشتر.زندگی در خارج از ای

همراه با وزیدن نُت‌های ساکسیفوندر عصر شرجی غزلی غرق ادکلن
یک جفت چشم شرجی شاعرکُشِ قشنگاز بستگان دختر همسایۀ « نرون»
بر روی کاج پیر دلم لانه کرده‌اندآرام و سرد مثل غم و خندۀ ژکون...
«د» وزن بیت قبلی من را به‌هم زدهلعنت به فاعلات مفاعیل فاعلن
من قانعم تو را به خدا جان مادرتامشب بیا و روسری‌ات را سرت نکن
بسمة تعالی
*********
دوبیتی های ( شماره – 27 ) گلچین
**************************
تو را جمشید نیكو خو مبارك             دوباره  گویمت  بادا  تبارك
كه در قید حیاتند باب و مادر             كه‌بوسی‌مادرت‌پا، باب تارك
*********************************************
 
عزیزترینم,فرزندم 
من مادرت هستم...
من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم 
تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد,
من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد...
 من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود...
 تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند م
با خودم می گویم:
چرا راه هایت را سهل و آسان نمی كنی؟ چرا رویاهایت را تحقق نمی بخشی؟ چرا به پیش نمی روی؟ چرا قدمی به پیش نمی رانی؟
مثلا چرا همین امروز نمی روی نیاسر؟ نمی روی تپه های سیلك؟ نمی روی بی دغدغه، بی فكر؟
برو ، از خانه ات، از رختخوابت از دلبستگی هایت از منطقه امنت و حتی از پدر و مادرت دل بكن، احساساتت را كنار بگذار، فكرهایت را، كمی ببین ف حرف بزن، قدم بزن و كمتر فكر كن، غصه را فراموش كن...
.
.
.
درد یعنی شب رو تا صبح بیدار باشی 
صبح هم پا شی نتونی کنار مادرت باشی و آروم بخزی تو اتاق ،،
خدایا من به چه دردی تو این کائنات می خورم میدونم کفر میگم با این حرفم ولی خلاصم کن و جانم بستان  
درد یعنی فاصــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــه

یارو اومده ژس گرفته و میگه: ما سومین تولیدکننده پهباد درجهانیم.
یکی نیست بگه برو جون مادرت بساطتو جمع کن. یه آفتابه بساز که تهش صاف باشه واز دانشمندای چین کمک نگیر،پهبادساختنت پیشکش. برو یک هارد کامپیوتر بساز. یک رم کامپیوتر بساز. انگار با دسته کورها طرفه.
جوان، می بوس پای مادرت را                    بدان قدر برادرخواهرت را
پدر را محترم بشمار و درجمع                     تو مشکن احترام همسرت را
 
 
ز باب و مام باشد زیب و زینت        اداکن ای جوان همواره دِینت
چو فردا آیدت حسرت خوری پس     بدان امروز قدر والدینت

چه کسی می داند آن ساعت ها..تنها .. به چی فکر می کردی؟ چی شد که خواستی بروی و راحت شوی؟ چی شد؟ به چی فکر می کردی؟ کاش می دانستم .. کاش می دانستم قبل رفتن چی گفتی ..چی خواستی ... ولی مطمنم با لبختد رفتی ..با اینکه از درد ها رها شدی رفتی .. مظمنم به دوق و عشق دیدن مادرت رفتی ... به ذوق و عشق یک شب بی درد خوابیدن ..راحت خوابیدن .. مطمنم از آن روز تا به این روزها که پدرت ..مادرت .. رفیق هایت پیشت هستن..داری لذت می بری و به آدم ها عشق می دهی .. مظمنم در بهشت جایت خیلی خ
بچه خوبی بودم
اما از نظر كلامی با مادرم خوب حرف نمیزدم
و الان میفهمم كه اون زن چقدر تحمل میكرد
الان كه خسته هستم
و درست مثل مادرم تنها و بی كس
توی این دنیا برای هیچ كس جز مادر و پدرت و خصوصا مادرت مهم نیستی
حالا كه دیگه مادرم نیست اینو میفمم
واتس، تلگرام، اینستا و و و... هیچکدام اینجا نمی شود.. انگار فقط نوشتن اینجا آرامم می کند..
یک چیز را خوب فهمیده ام..
یکی از بزرگترین محاسن ازدواج این است که قدر پدر و مادرت را بیشتر و بیشتر و بیشتر میفهمی..اگر بفهمم..
روزهایی ک دلتنگشان می شوم.. موقع خرید در این دوره ی وحشتناک گرانی..
یادم بهانه گیری های کودکی ک می آید..
مادر .. پدر .. برای نان جان داد .

دوباره مهر و دوباره سالگرد نبودن تو ...
بی تو در خلا نبودن دوستی ات کم اورده ام ... دل تنگ رفاقتت هستم ...
دل تنگ تمام حرفهای مهربانانه ات .... 
هیچ وقت هیچ کس درک نکرد خلا نبودن تو با من چه کرد ...
هیچ وقت این روزها و سالها که بی تو گذشت مرا ارامشی نبود ... 
و تو بیخیال من شدی و رفتی ...
توی این شهر انگار هیچ کس یادش نیست روزگاری تو می زیستی ... اما امان از دل مادرت ....
گاهی بخوابم  بیا رفیق لطفا ...
مادری زنگ زد؛ پسره باعصبانیت گفت چرا این موقع  زنگ زدی چرا نزاشتی بخوابم مادر با ناراحتی گوشی رو قطع کرد فرا صبح که شد .پسره دلش خواست بره پیش مادرش بعد از  ظهر سری به مادرت زد اما با صحنه عجیب رو به رو شد دید مادرش کیک و شمع اماده کرده وهمون جا منتظر پسرش از دنیا رفته بود بچه ها خواهش میکنم بیایین قدر پدرمادرمون رو بدونیم.
جن موجود ترسناکی است
تو مهدی چکنه درگرگان زندگی می کنی
تو گنا هان زیادیداری
واین جن جان تو را میگیرد بد ترین جن
تو به علت بد رفتاری با پدرو مادر وهمسایگانت محکوم به مرگ هستی
طبقات جن خوب ترین جن جن نانو وبعد جن سیاه جن پری
اخرین جن جن پاتو
جن پاتو از درد قبر های انسان ها ساخته شده ان هم عکس او است
تو میتوانی به نیکی به پدرو مادرت
ان را از خود دور کنی
 پری جن
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها